تبلیغات
کلبه ی عشق - ارزش یک روز زندگی!!
 
کلبه ی عشق
از قیافت معلومه خیلی بامرامی پس نظر نداده نری
درباره وبلاگ


نام : گمنام
شهرت : سرگردان
زادگاه : محراب غم
تاریخ تولد :در یکی از روزهای بارانی
شماره شناسنامه : نامفهوم
مدت محکومیت : حبس ابد
نام پدر : کوه رنج
نام مادر : فرشته ی غم
نام پدربزرگ : درویش تنها
نام مادربزرگ : سلطان غم
قد:كمتر از خاك
وزن:به سنگینی بغض چند ساله
رنگ چشم:بارانی
رنگ مو:همرنگ درد
مقطع تحصیلی:پایه آخر بد بختی
گناه:انسان بودن
جرم:به دنیا آمدن
محکومیت:زندگی کردن
زمان رهایی:مرگ
چراغم :خاموشی
سقفم :آسمان
مونسم : شب
کارم : حسرت
یادم : فراموشی
دردم : فراغ
فریادم : سکوت
آرزویم : مرگ
زندگیم :سیاه پر کلاغی
امیدم :ناامیدی
آدرس : خیابان غم –
میدان تنهایی – چهارراه بدبختی –
خیابان رنج – کوچه غربت –
پلاک ناباوری
*********

مدیر وبلاگ : Ayub Hoseyni
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
عشق از دیدگاه شما به چه معناست؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 1390/10/14 :: نویسنده : Ayub Hoseyni

 ارزش یک روز زندگی!!

دو روز مانده بود به پایان جهان،تازه فهمیده بود که هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده مانده بود.پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روز های بیشتری از خدا بگیرد.داد زد و بدوبیراه گفت!فرشته سکوت کرد..آسمان و زمین را به هم ریخت!فرشته سکوت کرد..جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت!فرشته سکوت کرد..به پر و پای فرشته پیچید!فرشته سکوت کرد..کفر گفت و سجاده دور انداخت!باز هم فرشته سکوت کرد..دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد.این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی.تنها یک روز دیگر باقی است.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن...لا به لای هق هقش گفت:اما با یک روز...با یک روز چه کار میتوان کرد...؟؟؟فرشته گفت:آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند،گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نیابد،هزار سال هم به کارش نمی آید!! و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو زندگی کن!!! او مات و مبهوت به زندگی نگاه کردکه در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کند!می ترسید راه برود!نکند قطره ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.بعد با خود گفت:وقتی فردایی ندارم،نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟!!بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید.زندگی را نوشید و بوئید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود،می تواند پا روی خورشید بگذارد و می تواند...

او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد،زمینی را مالک نشـــد،مقامی را به دست نیاورد اما...اما در همان یک روز روی چمن ها خوابید و کفش دوزکی را تماشا کرد.سرش را بالا گرفت و ابر ها را دید.به آنهایی که نمی شناختنش سلام کرد و برای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد،لذت برد و سرشار شد و بخشید،عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.او همان یک روز را زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود!!!

 

بزار هردومون راضی باشیم یه نظر بده





نوع مطلب : مطالب اصلی وبلاگ، عشق...........()، 
برچسب ها : ارزش یک روز زندگی!!، زندگی، ارزش، عشق، ارزش زندگی، نا امید از زندگی، ارزش زندگی کزدن،